خرید بک لینک
تو رستوران نشسته بودم، دختره با دوستش با یه کلاسی اومد تو، با کلی عشوه menu رو برداشت ... بعد با کلی مکث سرشو آورد بالا و با یه حالت خاصی گفت: ۲ تا بام دریت جعفری واسه منو عشقم لدفن ...☺️ بعد از اینکه گارسونه کل میز رو گاز گرفت گفت: اون بام دریت جعفری نیست!!! با مدیریت جعفریه!!! سه نفر در جا سکت

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

روزی یک مرد با دوچرخه از خیابان عبور میکرد بسیار مرد فهیم!! باوجدان و مردمدار بود این مرد ناگهان کنترل دوچرخه خودراازدست داد و گوشه فرمون دوچرخش به آیینه بغل بنزی کشیده شد و خط بسیار ریزی برآیینه افتاد مرد درستکارقصه ماپایین اومد و صاحب بنزرا پیدا نکرد تصمیم گرفت یادداشت و ادرس برای وی بگذارد پس از

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

این جمله بو علی سینا را باید با طلا نوشت .. که میفرمایند : هر چیزی کمش دارو است متوسطش غذا است و زیادش سم است حتی محبت کردن ۱- هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن... حرمتها "شکسته" میشود. ۲- هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن... تبدیل به "وظیفه" میشود. ۳ - هیچ وقت به کسی

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

دﻟﻢ ﺑﺮﺍ ﺧﻂ ﺸ ﻨﺎﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺎﺭ ﻣﺸ ﻭ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﺮﺍ ﻮﻧﺎ ﻭ ﻧﻘﺎﻟﻪ ﻭ ﺮﺎﺭﻭ ﺟﺎﻣﺪﺍﺩ ﺑﺮﺍ ﺗﺨﺘﻪ ﺎﻦ ﻭ ﻫﺎ ﺭﻧ ﺎﻦ ﺗﺨﺘﻪ ﺑﺮﺍ ﺳﺮ ﺻﻒ ﺍﺴﺘﺎﺩﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍ ﻣﺒﺼﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺑﻬﺎ ﻭ ﺑﺪﻫﺎ ﺑﺮﺍ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺮﺍ ﻟﻮﺍﻥﻫﺎ ﺁﺑ ﻪ ﺗﺎ ﻣﺸﺪﻥ ﺑﺮﺍ ﺯﻧ ﺗﻔﺮﺢ ﺑﺮﺍ ﺗﻤﺮﻦ ﻫﺎ ﺣﻞ ﻧﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺍ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺩﻮﺍﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺮﺩﻥ . . . ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻫ ﺪﻭﻣﺸﻮﻥ ﺗﻨ

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

عروس رفته تو گوشی مادرشوهرش

:

:

:

:

اسم خودشو همراه اول ذخیره کرده

حالا هرروز بهش پیامک میده که با عروس خود مهربان باشید و به او نیکی کنید

باشد که رستگار شوید و عذاب الهی شامل حالتان نشود ufeffیه دیقه سکوت واسه خلاقیتش


برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

دﺮﻭﺯ ﺩﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﻤﻮﻥ ، ﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺴﺒﻮﻧﺪﻩ ﺭﻭ ﺻﻔﺤﻪ ﻠﻮﻣﺘﺮ ﻣﺎﺷﻨﺶ..

ﺑﻬﺶ ﻣ ﻢ ﺍﻦ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺟﺮﺎﻧﺶ ﻪ؟

.

.

.

.

ﻔﺖ : ﻣﺨﻮﺍﻡ ﺍﻦ ﺩﻭﺭﺑﻨﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﻧﻔﻬﻤﻦ ﺳﺮﻋﺘﻢ ﻨﺪ ﺗﺎﺳﺖ


هزاربار گفتم ازدواج فامیلی نکنین

بیا اینم نتیجش


برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

تو پاساژ راه میرفتم که یهوخوردم به یه نفرو افتادزمین.. سریع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهى میکنم! . . . وقتى دستشو گرفتم دیدم طرف مانکن جلوى مغازه است.. . . اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه! . بهش گفتم:خنده داره؟خب من فکر کردم آدمه! اما یار

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

زن جوانی که شوهر میلیاردری داشت ، دچار سرطان کلیوی شد، بعد از مدتی بستری از بیمارستان مرخص شد، هنگامی که زنان همسایه و قوم خویش و دوستان جوانش برای عیادتش می امدند در جواب همه انها که بیماری اش را میپرسیدند میگفت ایدز دارد. این امر توجه دخترش را به خود جلب کرد تا اینکه بعد از رفتن مهمانه

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

زﻥ : ﻋﺰﺰﻡ ﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻮﺷﺘﻮ ﻣﺪ؟☺ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺍﺴﺎ ﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﻣﺰﺷﻮ ﺑﺰﻧﻢ ! Delete all SMS Delete image gallery Delete call Delet miss call Delet Line Delet beetalk Delet telegram Delet Viber Delet didi Delet wats up Delet xplor Uh Delet tango Delet kik Delet hik Delet inista

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

یارو به زنش میگه عزیزم انقدر حرف نزن واسه پوستت ضرر داره زنش میگه حرف زدن به پوست چه ربطی داره؟ میگه وقتی زدم سیاه و کبودت کردم ربطشو میفهمی

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

صفحه بندی